یکی از مهمترین زمینه هائی که ماها همیشه خیال می کنیم که واقعاً با او آشنا بوده و یقیناً به فهم و شناختِ او رسیده ایم ـ ولی واقعاً و با همان شدت او را نشناخته و نمی فهمیم ـ خودِ حیات و نفسِ گوهر زندگی می باشد.
    لذا، ما خیال می کنیم که «میدانیم» زنده ایم! در حالیکه این، خیالی واهی بیش نتواند بود!
    اگر واقعاً به خود زندگی رسیده و علم پیدا کرده ای، چرا در جهت رشد و گسترش و تعالی خودِ گوهر زندگانیت نمی رسی و علاقه نداری و توجه نشان نمیدهی؟! و به عکس، در جهتِ رشد داشتنی های مربوط به پوستۀ زندگی (باغ و خانه و ماشین و ثروت و ریاست) جان می دهی؟!
    مگر چیزی بهتر، ارزشمندتر، سعادتبارتر، آرامش زاتر، نوازشبارتر و متعالی تر از گوهر حیات پیدا می شود؟! که تو دنبال آن نمی روی؟!
    چرا همچون انسان فرهیختۀ تعالی جوی، رشد، گسترش و تعالی خودِ گوهر حیات را دنبال نمی کنی؟ که دنبال چیزها و امور دیگر رفته و آن (گوهر حیات) را فدای اشیاء و امور مادونِ آن می کنی؟!
    چرا این مایۀ ارجمند و الهی را میدهی و چیزهائی را می گیری که با او قابل مقایسه نمی باشند؟!
   بیائید تا همۀ ما، بدون هراس و ریا برویم به غیب و باطن وجود خود ما؛ بعد از همانجا که قرار گرفتیم، خود را در برابر خدای فاطمه(س)قرار داده و به خود بگوئیم:
   ای من! ترا به جانِ فاطمۀ زهرا(س) از صبح تا شب که میدوی، چه مقدار به فکر گوهر حیاتِ خودت می باشی؟! چند دقیقه در رابطه با رشد و تعالیِ نفس حیاتِ خودت فکر می کنی؟!
   چند دقیقه را صرف تزکیه و تحلیۀ این گوهر قدسیِ ربانی ـ که ترا خداوند فقط به واسطۀ هبه کردنش خلیفۀ خود ساخته است ـ می نمائی؟!
   چه مقدار چیزهای دیگر را فدای این گوهر الهی میداری؟! و چه مقدار این گوهر را فدای چیزهای مادون و بی ارزش می سازی؟!
   و بعد، خودِ ما، برای خویشتن ـ آنهم در همان غیب و باطن و خودِ خویشتن ـ جواب بدهیم!
   به هر حال، باید بپذیریم که اینها «فرهنگ» می باشند؛ و اینها «خود به تنهائی امت» اند؛ اینها نمونه های اعلای خلقت الهی هستند؛ اینهایند که خداوند به واسطۀ خلقت شان، به خودش بالیده، به خودش افتخار کرده و فرموده است: فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ * و نه موجودات مسخرۀ بی فکر بی نمکِ بی فرمان و ترمزی مثل منِ بنده که از صبح تا شب میدود، ولی نمی فهمد چه هدفی را دنبال کرده و در راه چه آرمانی گوهر حیات را فدا می کند!
   آنچه در این رابطۀ ویژه آمد، در رابطة با حوزۀ «کنش»ها هم قابل تصدیق می باشد. چرا که سرتاسر زندگانی آنها برای ما درس عمل و موضعگیری بوده و برایمان می آموزاند، نمایه و الگو و... می دهد تا بدانیم که «چگونه عمل» کنیم.
   در رابطۀ با پرده، با فرش، با ظرف و... چگونه موضع گرفته و عمل نمائیم؛ مگر خودِ فاطمۀ زهرا(س)همینگونه نبود؟!
   حقیر، از بزرگوارانی که در این جمع حضور داشته و «دختر و یا خواهر» دارند، یک خواهش برادرانه، یک تمنای ارزیابانه و یک التماس حقیرانه دارم، و آن اینکه: از آن دخترک نازنین و یا خواهرک مهربان خودشان بخواهند تا یکی از کتابهای مربوط به حضرت زهرا(س)را برداشته و بخوانند تا ببینند که «جهازیۀ» آن بانو چه بوده است!؟ ببینند تا فرش و ظرف و اثاثیه اش چه بوده است؟! تا دریابند که برخورد بعضی از امروزی ها با خودشان و با سنن مذهبی شان تا کجا و چقدر ضدِّ ولائی می باشد؟!
  این نکته را نیز به یاد داشته باشیم که: خدا با همۀ عظمتش فقط یکدانه فاطمه(س)داشته و دیگر ندارد. و لذا، اگر داشتنی های مادی عالم ارزشمند، کارآمد، افتخار آفرین، کرامت بخش، آرامش زا و... می بود، باید، بهترین هایش را در خدمت فاطمه نهاده و پدر و شوهر و فرزندان و پیروانش را دستور داده و تشویق می کرد تا به گردآوریِ آنها مشغول شده، گوهر حیات را به پای همانها بریزند!
  بر مبنای نگرشی از ایندست، اگر فکر کرده و باور نمائیم که خداوند از خلقت فاطمه اش هدفی داشته است، یقیناً یکی از اهداف او، همین بوده است تا ما، از زندگانیِ او الگو گرفته و از روشها، موضعگیریها، ابزارگزینیها و آرمانهای او نمایۀ عملی برداشته و طرح زندگانی خود را با طرح زندگانی این الگوی خلقت هماهنگ سازیم! و نه با زمینه ها و نمونه های مسخره، بی روح و بی معنائی که جز خجلت و سر افکندگی، جز بی نمکی، جز بی معرفتی و... چیزی دیگر را بار آورده نمی توانند.
   نمایۀ شخصیت هائی چون فاطمۀ زهرا(س)نه تنها برای ما می فهماند که چگونه عمل کنیم، بلکه عملاً برای ما دستور می دهد که: «برای چه» عمل کنیم؛ زیرا، هر کسی، از هر کاری که به انجام می رساند هدفی داشته و آرمانی را دنبال می کند.

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار